تبلیغات در اینترنتclose
شعر طنز(یاد از آن روزی که بودم اولی)
زمان جاری : چهارشنبه 30 خرداد 1397 - 4:14 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





شما می توانید تصویر پروفایل خود را تغییر دهید. برای اینکار ابتدا با نام کاربری خود وارد انجمن شده از قسمت پنل کاربری، لینک ویرایش پروفایل را انتخاب کنید. ضمنا به اطلاع می رسانیم کاربرانی که بیش از 10 ارسال در انجمن دارند به عنوان کاربر نیمه حرفه ای، بیش از 20 ارسال، کاربر حرفه ای، بیش از 40 ارسال، مدیر آزمایشی، بیش از 50 ارسال، پلیس انجمن و بیش از 100 ارسال به عنوان مدیر کل انجمن انتخاب خواهند شد. این پروسه بصورت اتومات صورت می گیرد.
ارسال پاسخ
تعداد بازدید 90
نویسنده پیام
mohana آفلاین


ارسال‌ها : 5
عضویت: 9 /4 /1394


شعر طنز(یاد از آن روزی که بودم اولی)
یاد آن روزی که بودم اولی
ناز و طناز و عزیز و فلفلی

شاه خانه بودم و با داد و دود
هر چه را میخواستم آماده بود

وای از آن روزی که آمد دومی
نق نقو و بد ادا و قم قمی

من وزیر گشتم و افتادم زجا
دومی به جای من گردید شاه

تا به خود آیم و خودداری کنم
سومی آمد و او شد خواهرم

دختری زیبا و خوش رو مثل ماه
من و داداشم کشیدیم سوز و اه

جای سبزی و گل در زندگی
سر رسید از گرد راه چهارمی

دیگر آن خانه برایم تنگ شد
سبزی گل در نگاهم سنگ شد

داشتم میکردم عادت ناگهان
پنجمی هم پا گشود بر این جهان

گر چه بهر سوختن ۵ تن کافی نبود
ششمی هیزم شد و ما مثل دود

ناصر و منصور و شهناز و شهین احمد و فرهاد ...
هفتم مهین خانمان گردید در هم بر همی

سه قلو شد هشتمی و نهمی و دهمی
ای امان و ای امان و ای امان ای امان از دست بابا و مامان

مادرم شد بار دیگر حامله
این که آید تیم فوتبال کامله

ناصر و منصور و شهناز و شهین
احمد و فرهاد و مهناز و مهین

علیمردان خان گل و معصومه جان
آخری هم میشود دروازه بان !!!!

امضای کاربر :
سه شنبه 09 تیر 1394 - 18:20
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | شعر طنز(یاد از آن روزی که بودم اولی) | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS